
· احمق ها نفهمیدند با توهین به انقلاب اسلامی و رهبر گرانقدرش - در کنار توهین به امام هادی و امام زمان علیه السلام – مهر تاییدی زدند بر صراط مستقیم این انقلاب و این رهبر .
· متوکل چون فتح بن خاقان را به وزارت منصوب کرد ، امر نمود که همه بزرگان در رکاب او و فتح بن خاقان پیاده راه روند . راوی می گوید : حضرت هادی علیه السلام را دیدم که در آن هوای گرم پیاده می رود . به ایشان گفتم : نباید شما را به چنین کاری وا دارند . حضرت فرمودند : اینها قصدشان از این کار استخفاف من است ؛ ولی نمیدانند که من از ناقه صالح کمتر نیستم . راوی گوید : این جمله را نزد بزرگی گفتم . او گفت : متوکل بیش از سه روز زنده نیست ؛ زیرا خداوند درباره قوم صالح می فرماید "چون ناقه را پی کردند ، بیش از سه روز زندگی نکردند ."
+ سه روز تمام نشده بود که منتصر عباسی (پسر متوکل) با چند نفر از غلامان خود وارد جلسه متوکل شدند و فتح بن خاقان را با متوکل پاره پاره کردند .
منبع : جلاء العیون شبر ج3ص122 نقل از سید بن طاووس در المهج – بحارالانوار ج11ص113(چاپ سنگی) .
به نقل از کتاب زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام آیت الله مظاهری .
· یک جان که بیشتر نداریم ؛ این هم نذر امام هادی...(آقا جان بپذیر)
در همین رابطه :(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)،(+)
***
بعد نوشت :
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿صف/۸﴾
***
يونس ابن يعقوب از امام صادق(ع) نقل كرده است كه:
[در خصوص مومنان] هر بدني كه چهل روز آسيبي به آن وارد نشود، ملعون است و دور از رحمت خداوند.
گفتم: واقعاً ملعون است!؟
فرمود: بله.
گفتم: واقعاً!؟
باز فرمود: بله.
پس چون امام(ع) سنگيني مطلب براي من را مشاهده كرد، فرمود:
اي يونس! از جمله بلا و آسيب به بدن، همين خراش پوست و ضربه خوردن و لغزيدن و يك سختي و خطا كردن و پاره شدن بند كفش و چشم درد و مانند اينها است [نه لزوماً مصيبت هاي بزرگ].
مومن نزد خداوند با فضيلت تر و گرامي تر از آن است كه بگذارد چهل روز بر او بگذرد و گناهان او را پاك ننمايد؛ ولو به يك غم پنهان در دل، كه او نفهمد اين غم از كجا حاصل شده است.
به خدا قسم، وقتي يكي از شما سكه هاي درهم را در كف دست وزن مي كند و متوجه نقصان آن شده و غصه دار مي شود، سپس دوباره وزن مي كند و متوجه مي شود كه وزنش درست بوده، همين غصه كوتاه و گذرا، موجب آمرزش برخي از گناهان اوست.
(بحارالانور ، ج 76، ص 354)
دست شُرطه های حجاز،همیشه سنگین است...
منبع : یه لیوان وبِ تگری
همسایه من ؛
لبخند هر صبح تو ، نشاط هر روز من است .
پ.ن : جواب سلام علی را ندادند ، چه رسد به لبخند !
جهان نیوز:
روزی حضرت سلیمان مورچهای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل میشوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او میخواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تواگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: تمام سعیام را میکنم...
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کارمورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر میگویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در میآ ورد...
تمام سعیمان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکیست...
اول ؛ درگذشت علی جان اخگری پیرمرد 95 ساله کیلانی(1) بلافاصله بعد از رای دادن ، تیتر یک بسیاری از سایت های داخلی و خارجی شد . این پیرمرد 95 ساله که از خدای خود خواسته بود این رای را از او بپذیرد دقایقی پس از انداختن رای خود در صندوق آراء ، جان به جان آفرین تسلیم کرد .
دوم ؛ حضور سید محمد خاتمی در روستای وادانِ دماوند و انداختن رای در داخل صندوق آراء جزء خبر سازترین لحظه های انتخاباتی سال 90 شد . تا جایی که این عمل خاتمی ، فریاد های سرسام آور اپوزیسیون را ، تا به امروز – و شاید تا فرداها – به همراه داشته است .
همین دو مطلب کافی است تا بتوانیم دماوند را خبر سازترین حوزه انتخاباتی کشور در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی بدانیم . اما ؛ سومین و مهمترین خبری که از حوزه انتخابیه دماوند و فیروزکوه بیرون آمد ، بحث خرید و فروش آراء - توسط برخی از نامزدهای انتخاباتی - در سطح بسیار وسیع بود . تا جایی که شبکه های ماهواره ای فیلم خرید و فروش رای در شهرهای (بومهن – رودهن – آبسرد و...) را پخش کرده و آنرا به نظام نسبت داده بودند . بدین معنا که ، نظام جمهوری اسلامی ایران برای حضور حداکثری مردم به آنها پول داده و تقاضا میکند که بر سر صندوق های رای حاضر شوند . این اتفاق زمانی که با سکوت و تایید معنا دار مسئولین شهر همراه شد ، دادِ مردم را درآورد و آنها را از شرکت در انتخاباتهای آتی دلسرد کرد . این تفکر تا جایی پیش رفت که توانست حتی جوانان انقلابی شهرستان را تحت تاثیر قرار داده و آنها را از اینکه آراءِشان – بدلیل خرید گسترده رای توسط چند نامزد انتخاباتی - موثر واقع نمی شود ، ناراحت کند .
اما بالاخره ، پس از کِش و قوس های فراوان ، اعضای محترم شورای نگهابان - به ریاست آیت الله جنتی - به قول خود مبنی بر اینکه "اگر بر ما اثبات شود که حتی یک رای از طرف نامزد انتخاباتی خریداری شده ، انتخابات را باطل میکنیم" عمل کرده و در تاریخ 17/1/91 انتخابات دماوند و فیروزکوه را باطل اعلام کردند . این عمل برای چندمین بار به جهانیان ثابت کرد که ، جمهوری اسلامی ایران هنوز بر پایه ی "مردم سالاری دینی" برقرار است .
این خبر موجبات شادی فراوانی را در شهرستان دماوند فرآهم آورد . تا آنجا که گویی مردم 17فروردین را بجای 12اسفند جشن گرفته و خوشحال هستند .
البته ناگفته نماند که امام جمعه شهر دماوند نیز امروز - در خطبه های نماز جمعه - به این نکته تصریح کرده و فرمودند : " بابت این تصمیم شورای نگهبان ، باید سجده شکر بجا آورد " .
پاورقی :
1) کیلان نام شهر کوچکی است واقع در استان تهران و در شرق شهر تهران. این شهر در بخش مرکزی شهرستان دماوند قرار دارد. کیلان در دوازده کیلومتری جنوب شرقی شهر دماوند و ۸۶ کیلومتری شرق تهران در درهای در حاشیه رودخانه جمعآبرود قرار دارد. آثاری از سکونت انسانها در هجده هزار سال پیش در این منطقه یافت شدهاست. (منبع : ویکی پدیا)
خواستم این مطلب را قبل از چهارشنبه سوری امسال بنویسم ، اما با خودم گفتم " الان نوجوانان و جوانان آنقدر هیجان دارند که انگار هیچ وقت عضوی به نام گوش را نداشته و نشنیده اند " . پس گفتم این چند خط را در حد فاصل کوتاهِ چهارشنبه سوری تا شب عید بنویسم ، تا شاید اندکی تامل ، برای سال بعد .
چهارشنبه سوری شبی است پُر درد از برای همه . آنکه که میسوزد درد میکشد . آنکه می ترسد درد میکشد . آنکه میخندد هم درد میکشد . آنکه کارگر شهرداری است ، آنکه مغازه دار است ، آنکه میخواهد برود خرید شب عید ، آنکه میخواهد... ، همه و همه درد میکشند .
حال سوال بنده این است که : آیا ارزشش را دارد بخاطر یک شب (نه تو بگو 10شب) هیجان و شادی ، کودک 11 ساله ای از ترس جان دهد و خانواده اش بجای شادی در ایام عید نوروز مجبور باشند غم که نه ، خون بخورند ؟! آیا شادی زودگذرمان می ارزد به صورت سوخته ی نوجوانی که مجبور است یک عمر به آئینه زُل بزند و... ؟!


و یا آیا می ارزد به اینکه با سوزاندن آپارتمانی ، چند خانواده را از درک لذت میزبانی در ایام عید محروم کنیم ؟! و یا آیا می ارزد به اینکه جوانی قد رشید و خوش تیپی ، چشمانش را از دست بدهد ؟!



مگر او آرزوی ازدواج در سر ندارد ؟!
و البته هزاران سوال دیگری که جُز درد چیزی برایمان باقی نمی گذارد .